تبليغاتX
چنان که آغاز کردیم بر همان خواهیم بود...

چنان که آغاز کردیم بر همان خواهیم بود...

ماجرای من و کهنه دوست و کلاس ویولن!

بعد از سال ها که من و کهنه دوست(همین مهسای خودمان را عرض مینمایم) قصد به رفتن کلاس نواختن الات

لهو و لعب کرده بودیم بالاخره اقا ما را طلبید و مشرف شدیم برای نام نویسی!

من و کهنه ذوست وارد پایگاه لهو و لعب شدیم.اقای مسئول ثبت نام که بلا نسبت زورش میامد حرف بزند 

فقط خدا رحم کرد و ما را همچون پارسال دعوت به کلاس های نقاشی کودکان نکرد!

اقاهه:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من:  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كليك كنيد

کهنه دوست:ما میخواستیم...

اقاهه نگذاشت کهنه دوست نفس بکشد و زیر میز را نشان داد                                                           

چشم دوختیم به زیر میز...1 عالمه اسم استاد و زمان و کلاسیک و سنتی و اینجور چیز ها بود

من:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كليك كنيد

کهنه دوست اقدام به حرف زدن نکرده بود که برگه ای دستمان داد و ما را رهسپار به طرف کلاس ها کرد

ما هم بدو بدو  به سمت کلاس حرکت کردیم 

با اینکه عایق بندی کاملی داشتنک کلاس ها با یونولیت 2 لا ...اما صدای سازهای زیادی به گوشمان خورد

حتما نوازنده های خیلی خیلی ماهری داشتند چه میدانیم ما...

1 کوه در کلاس ها سرک کشیدیم که ببینیم ساز ما کو پس؟!! ملتفت شدیم که باید به انتظار بنشینیم

همش چشم دوخته بودیم به کسانی که میایند تا دستشان ان ساز کوفتیه ما باشد.نبود که نبود!!

شاید 1 ارشادی میکردند مای هنگ را...

یهو دیدم چشمای کهنه دوست گشاد شد

بله...بالاخره 1 نفر پیدا شد ...

1 کوه سوال ردیف کردیم و پرسیدیم...موج خوشحالی رو در چشمان دخترک دیدیم.منتظر پاسخ شدیم

دخترک:             

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 (ذوق مرگ)من جلسه اولمه...

من:(در دلم)کوووووووفت

پس از چند لحظه:

کهنه دوست:اخ جووووووووووووون 1 نفر دیگه

بدو بدو

دخترک 2 :من جلسه اولمه... با کبوتر میرم کلاس!!

من:جان؟!!!

پس از تحقیقات بسیار کاشف عمل امد که کبوتر یک استاد تار است که شاگرد ویولون تور میکند

بالاخره استاد امد .استاد که چه عرض کنم جغد! داشت وسوسمان میکرد خودمان با پای خودمان در تور کبوتر بیفتیم...


 

 

    

      

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 3:43  توسط فرشته  | 

ایشالا قسمت شمام بشه!!

بالاخره ما به کلاس ویولون مشرف شدیم

اقا ما را طلبید              تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كليك كنيد  

حالا دست دست همگی دست دست         

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری
 پنجم www.pichak.net كليك كنيد

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 20:1  توسط مهسا و فرشته  | 

شب زنده داری


freshteh saidi: امشب دارم یا اون شبایی می افتم که تا صبح بیدار بودیم بعدش میرفتیم کلاس حسابان

واقعا چقدر استفاده مفید میکردیماااااا

mahsa berjis:  آخه این شبم مث اون روزا سپری شد....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 3:56  توسط مهسا و فرشته  | 

امتحانات!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 10:38  توسط مهسا و فرشته  | 

سال نو

سهلام سهلام فینگیلی ی ی ی ی ی.....

happy new year

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 10:26  توسط مهسا  | 

سلام عزیزم

عیدت مبارک جییییییییییگییییییلی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 22:0  توسط مهسا و فرشته  | 

اومدی دانشگامون خیلی خوش گذشت                            تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             
www.bahar-20.com       تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             
www.bahar-20.com                

...شیما میگه توی اتوبوس خیلی کولی بازی دراوردیم  تصاوير زيبا سازی
 ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com همه نگامون میکردن        تصاوير زيباسازی 
وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com     تصاوير زيباسازی ،
 عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com 

دیدی چقدر انگوری دعوا کرد    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             
www.bahar-20.com تازه همه کارا رو به قول خودشfaild شد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 13:13  توسط مهسا و فرشته  | 

بازم خاطره

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااای فرشته جوووووووووووووووونم آی لاو یووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو بابا با احساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس خیلییییییییییییییییییییییییییییییی ماهییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
رشتت خیلی ماهه خیلیم بهت میاد خانوم مهندس چرا میخوای عوضش کنی آخه؟

تقصیر من نیست از هم دور شدیم تقصیر روزگارهه...
این موقع که تو اینارو نوشتی من داشتم پروژه هامو تحویل میدادم بعدشم راه افتادم به سمت اصفهان اجیجم...
منم همه ی این خاطره ها کاملا یادمه.....


بازم آی لاو یو ایش لی بیدیش

خیلیییییییییییییییییییییییییییی ماهیییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 9:0  توسط مهسا و فرشته  | 

خاطره!

سلام

نمیدونم الان کجایی یا داری چیکار میکنی اما من اینجام اصفهان خونمون نشستم رفتم تو فکرت

اخه ... عجب دنیایه ها... دلم برات تنگ شده خب!

یادته سال اول راهنمایی تازه با هم دوست شده بودیم اخی بچه بودیما...تو با اون صندل باربیات اومده بودی مدرسه هاهاهاها این اولین خاطره منه

یادته 1 روز با هم قهریدیم بعد تو راه خونه هی من میدوییدم جلو تو هی تو میدوییدی جلو من                تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  

1 روزم سر اون کلاغی که تو کشیده بودی تو دفتر پرورشیت دعوامون شد       تصاوير زيباسازی 
وبلاگ ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com    همون روز خانم مختاری جای منو عوض کرد بعدش 1 عالمه گریه کردیم    تا 2 ثانیه قبلش داشتیم دعوا میکردیما...          تصاوير
 زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com  

حالا تازه ایناش هیچی اون لواشکایی که تو راه خونه دور انگشتمون میپیچیدیم بماند...

بعدش تو رفتی منو تنها گذاشتی دقیقا مثه حالا      

رفتی چین نامه بازی میکردیم یادش بخیر               تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  

اون شبو هیچ وقت یادم نمیره اولای مهر بود زنگ زدم خونه مامان بزرگت عزیزم خیلی خوشحال بود گفت تهرانید ولی نمیدونست کی میاین

یادش بخیر صبحش زنگ اول اومدی تو کلاس ما وااااااااااای نیمیدونی خوار انگار دنیا رو بهم داده بودن..           

درسته کلاسامون با هم نبود ولی ...

تو راهه خونه اکیپی با طناز و نیلوفر گاهی اوقاتم با دیووونه (فریده) زلزله راه مینداختیم تا خونه...         تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  

بعدشم که 2 تا شدیم به وراجا معروف شدیم

1 روز که نبودی میگفت اخی اشکالی نداره برو با درخت درد دل کن!!

بعدم سر کوچه ما به کنفرانس

بعدم کنکور داشتیم باز جداییدیم           تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com         تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com 

ای کنکوره...

تابستونم 1 جلسه با هم رفتیم تئوری رانندگی          تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             
www.bahar-20.com     اون اقا سیبیلو رو دیوونه کردیم هاهاهاها ...جدامون کرد بی ادف                             

راستی یادت ب اشه قرار کلاس ویولنم بریم             تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  

کنکورم دادیم ولی تو رفتی ... رفتی ایلام الانم انجایی نمیدونم شایدم تو اتوبوسی

قرار شده بری شهرکرد ... خدا لطف کرد به اتاقای بغلیتون و اون یارویی که توی نگهبانیه

من که میدونم منشا اون زلزله هایی که وقت و بی وقت تو خوابگاتون میاد کیه؟!!!

تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com  تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             
www.bahar-20.com

زودتر بیا که هنوز خیلی از هتلا رو نگشتیم

خلاصه

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             
www.bahar-20.com

بابا دلم تنگیده وخی بیا...   

بوس بوس

+ نوشته شده در  جمعه نهم بهمن 1388ساعت 13:3  توسط مهسا و فرشته  | 

حسرت همیشگی


حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان
چقدر زود
دیر می شو
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:16  توسط مهسا و فرشته  | 

درد واره ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:14  توسط مهسا و فرشته  | 

www.Bia2Net.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:40  توسط مهسا و فرشته  | 




+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 13:40  توسط مهسا و فرشته  | 

باتوهرگزبی توهمیشه

به نظر آروم میاد ..
بی آزار ..
حتی ضعیف ..
تا ازش چیزی نپرسی فکر می کنی زبون نداره ..
آخی ..
مظلومیت تو چشاش موج می زنه ..
نازی ..
در صورت لزوم چشاش بارونی می شه ..
بمیرم ..
یه لبخند ملیح به تو می زنه ..
جوری که خودتو می بازی ..
خرابش می شی ..
حرفای قشنگ عاشقونه تا دلت بخواد ..
پس مریدش می شی ..
کم کم تو دلت رخنه می کنه ..
دوسش داری ..
حالا دیگه صاحب دل تو شده ..
پس عاشقش شدی ..
 
وقتی به اون چیزی که می خواد می رسه ..
 
هه !
 
دیگه آروم نیست , بی قراره ..
قوی شده ..
زبونش رشد کرده و چند سانتی اومده جلو ..
دیگه گریه کردن رو عیب می دونه ..
کم کم دیگه دوسش نداری ..
افکاره شوم شو وقتی تو فکره با تمام وجود حس می کنی ..
کاری می کنه تا از دستش به اونجات برسی ..
حالا دیگه تو ازش متنفری ..
پس ترکش می کنی ..
 
ولی ! ........
 
تو این بازی بازنده واقعی کیه ؟!!!
کمترین خسارتو کی متحمل شده ؟ ......
چند تا مهره برات باقی مونده ؟ ...
 
درسته نیست ..
ولی یه عینکه بد بینی رو چشات به یادگار گذاشته که همیشه هست ..

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 16:16  توسط مهسا  | 

حادثه عشق

من ، ايستاده ام
در حوالی دلتنگی ات
تو سر در گريبان
با بغض نشسته در گلويت
پنجره ، قاب پاييزی خاطرات
کوچه بارانی
پاييز، زرد، نارنجی
در افسون اين جدايی
باد می وزد
من می شمارم مکث های باد را
پشت پنجره
تو هنوز ايستاده ای
نمناک، تبدار، گونه هایت
حادثهِِ ی تو عشق است.......
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 19:21  توسط مهسا  | 

...!

کاش در دهکده عشق فراوانی بود توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

 کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

 کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

 کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود

 کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

 مثل حافظ که پر از معجزه و الهام ست کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چه قدر شعر نوشتیم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود

کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

 کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دخترکان اینجا نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود

 کاش چشمان پر از پرسش مردم کمترغرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

 کاش دنیای دل ما شبی از این شبها غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود

 دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم رازاین شعر همین مصرع پایانی بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 15:55  توسط مهسا  | 

آدميت

در كلاس ادميت ادمي شرمنده شد

گفتمش شرمندگي بهر چه بود ؟

گفت سگ را دیدم و

بهر خدا او بنده شد

او وفا دارد

ولي نصف است اندام تنش

ادمي را كو وفا

و باز هم شرمنده شد ...!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:33  توسط مهسا  | 

پشت دریاها

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خک غریب
 که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند
قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید
 همچنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
 می فشانند فسون از سر گیوهاشان
 همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
 دور باید شد دور
مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ اینهتالاری سرخوشی ها را تکرار نکرد
چاله ابی حتی مشعلی را ننمود
 دور باید شد دور
 شب سرودش را خواند
نوبت پنجره هاست
همچنان خواهم خواند
همچنان خواهم راند
پشت دریا ها شهری است
 که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خک موسیقی احساس ترا می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می اید در باد
پشت دریاها شهری است
 که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
 شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریا ها شهری است
 قایقی باید ساخت

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:54  توسط مهسا  | 

زندگی

برای عاشق شدن
هميشه ديراست حتی سپيده صبح
برای رهائی
هميشه ديراست حتی به رهائی
برای زندگی
هميشه ديراست حتی سپيده صبح به رهائی ...
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 20:17  توسط مهسا  | 

لحظه های عاشقی

انگشت اشاره من به گذشته هاست ، با کوله باری حسرت وانبانی حرمان سالهای سپری شده دوردستها ، همچنان در راهم ، خاطرات تلخ وشیرینی که چونان سایه ای درکنار من راه میروند ، درکشاکش همه خاطرات همیشه لحظه هائی هست که آزارت میدهند ، لحظه هائی که تورا فراموش نمیکنند ، با بانگی بلند فریادت میزنند ، وتو همچنان میخواهی از آنها بگریزی اگرچه پای رفتن نداری ، رویاهاو خوابهایت سرشار این لحظه ها میشوند ،پر آشفتگیهای آن میشوی ، آن لحظه های آخر رفتن تو...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 16:4  توسط مهسا  |